دیو کلوخ

لغت نامه دهخدا

دیوکلوخ. [ وْ ک ُ ] ( اِ مرکب ) کلوخهای بزرگ را گویند که در وقت شیار کردن از زمین برخیزد و بر اطراف ریزد. ( برهان ) ( آنندراج ). کلوخهای گنده بزرگ را گویند که از زمین شیار کرده باشند و از آن دشوار گذر توان نمود. ( جهانگیری ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کلوخ بزرگ

جمله سازی با دیو کلوخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولیک ملک مقرر نصیبه خردست که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد

💡 ای پندگوی، شیفته را چون نماند سنگ خلقی رها کنش که کلوخ جفا زند

💡 چو سبزه سبز شود چون کلوخ در صحرا از آب لطف تو چون خاک اگر شود تر سنگ

💡 بکشم ز چشم دیده ز برای آنکه جان را چه کند چنین کلوخی به گذر گه خیالت

💡 کلوخ و سنگ چه داند بهار را چه اثر بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد

💡 هر که با این قوم باشد راهبست که کلوخ و سنگ او را صاحبست

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز