دنبه اور

لغت نامه دهخدا

( دنبه آور ) دنبه آور. [ دُم ْ ب َ / ب ِ وَ ] ( نف مرکب ) الیانه. الیاء ( در مؤنث ). آلی. اَلی. الیان ( در مذکر ): نعجة الیانة؛ میش دنبه آور. بزرگ دنبه. کلان دنبه. گوسپند و بره ای که دنبه بزرگ دارد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( دنبه آور ) گوسپند و بره که دنبه بزرگ دارد.

جمله سازی با دنبه اور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مزاج من که به سودا کشد ز بی برگی دواش گرده گرم است و دنبه پروار

💡 مباد دنبه گدازت کنند چون مه بدر چو ماه عید درین صید گاه لاغر باش

💡 زو فره می نتوان برد ولی وقت سپرد دنبه بگذارد و به نیز گدازد بروی

💡 من همی دانم اگر چند تو را نیست خبر که همی هر سه ببرند به دنبه گلوم

💡 زان مه قصاب مردم گوشت سودا می کنند عشقبازان دنبه او را تماشا می کنند

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز