لغت نامه دهخدا
دست شستنی. [ دَ ش ُ ت َ ] ( اِ مرکب ) آنچه برای شستن دست بکار برند، و هر آب آغشته شده به سدر و یا چوبک جهت شستشوی. ( ناظم الاطباء ): غاسول، غسلة، مطراة؛ دست شستنی پرورده در خوشبویها. ( منتهی الارب ).
دست شستنی. [ دَ ش ُ ت َ ] ( اِ مرکب ) آنچه برای شستن دست بکار برند، و هر آب آغشته شده به سدر و یا چوبک جهت شستشوی. ( ناظم الاطباء ): غاسول، غسلة، مطراة؛ دست شستنی پرورده در خوشبویها. ( منتهی الارب ).
آنچه برای شستن دست بکار برند و هر آب آغشته شده به سدر و یا چوبک شستشوی.
💡 گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است شستن دامن ز می غایت تر از دامنی است
💡 تا به کی گویی سخن قاری به وصف البسه هست اینها شستنی استغفرالله العظیم
💡 به لوث خاکیان آمیخت دامان دل پاکم به آب معرفت دامان دل را شستنی باید