( دست آختن ) دست آختن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) دست دراز کردن و حرکت دادن آن بطرف چیزی. ( آنندراج ). کشیدن و بلند کردن دست به سوی چیزی:
چو نتوان بر افلاک دست آختن
ضروری است با گردشش ساختن.سعدی.- دست آختن به خون کسی؛ قاصد کشتن کسی شدن. دست یازیدن بر کسی. دست بلند کردن بر کسی به قصد کشتن او:
که هر کو به خون کیان دست آخت
زمانه جز از خاک جایش نساخت.فردوسی.چون از عدم درتاخته دیده فلک دست آخته
انصاف پنهان ساخته ظلم آشکارا داشته.خاقانی.
( دست آختن ) ( ~. تَ ) (مص ل. ) دست برآوردن، تصرّف کردن، تغییر دادن.
( دست آختن ) دست دراز کردن و حرکت دادن آن بطرف چیزی کشیدن و بلند کردن دست به سوی چیزی.
💡 در به دست زلف او دادیم و در پا میکشد لاجرم چون زلف او در پیچ و تاب افتادهایم
💡 خراباتست و مارمست و ساقی جام می بر دست چه خوشحالی که من دارم مدام از صحبت رندان
💡 گرچه دو دستم بخست دست من آن تو است دست چه کار آیدم بیدم و دستان تو
💡 یک کشتیگیر آمریکایی که با یک پا به دنیا آمد سه بار قهرمانی ملی را در ایالت آریزونا به دست آورد.
💡 چنان مستم چنان مستم چنان مست که نه پا دانم از سر نه سر از دست
💡 به هر بیحاصلی بیدل زیانکاران الفت را بضاعت دست افسوسست گر بر هم توان سودش