درست گشتن

لغت نامه دهخدا

درست گشتن. [ دُ رُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) درست گردیدن. درست شدن. ساخته شدن. || ترمیم شدن. بصورت نخست درآمدن:
به گودرز گفتند کاین کار تست
شکسته به دست تو گردد درست.فردوسی. || یقین شدن. محقق شدن. محقق آمدن. ثابت گشتن. بصحت پیوستن. مدلل گردیدن. راست آمدن. بحقیقت پیوستن:
از اوسیر گشتی چو گشتت درست
که او تاج و تخت و کلاه تو جست.فردوسی.چون خبر کشتن علی درست گشت او را [ ضارب معاویه مبارک را ] رها کردند. ( مجمل التواریخ والقصص ). پسرش به زندقه منسوب گردانید و درست گشت. ( مجمل التواریخ والقصص ).
درست گشت که خورشید در خزانه تو
قراضه ایست دغل، بر مثال پرپره ای.خواجه شمس الدین محمد ورکانی.تا همت تو گشت بر اهل سخن درست
آهو ز تو رمید چو آهو ز قسوره.سوزنی.ز بس شجاعت او بر زبان مادح او
سخن رود که تو گوئی درست گشت و یقین
که کردگار به هنگام خلقت آدم
ابوعلی و علی را سرشت ازیک طین.سوزنی. || بهبود یافتن. سالم گشتن:
تو از جادوی زال گشتی درست
وگرنه کنارت همه دخمه جست.فردوسی.ز شهر آنکه بیمار بودی و سست
چو خوردی از آن میوه گشتی درست.اسدی.شانه های آهنین بیاوردند و هرچه بر اندام گوشت بود پوست همه رافرود آوردند، چنانکه استخوانها پیدا گشت و بیفکندندروز دیگر درست گشت بفرمان خدای تعالی. ( مجمل التواریخ والقصص ).

فرهنگ فارسی

درست گردیدن درست شدن ساخته شدن

جمله سازی با درست گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زگریه مردم چشم مرا زیانی نیست ز دست موج نشد خانهٔ حباب درست

💡 چگونه لاف زنم با کسان ز دین درست هزار رخنه ز عشق تو بیش در دینم

💡 فرمود: برو سراغش، درست است. من بعد از آن كه چهارصد جلد كتاب خريدارى نموده،به محل كار حاج يدالله در قم رفتم.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به رود لندن، شوشو، مسابقه، برخورد، درست شبیه یک زن، روزهای افتخار، نور سرد روز اشاره کرد.

💡 طرف از شکستگان جهان کس نبسته است دشمن درست کرده که ما را شکسته است

💡 ((آنچه را نمى دانى نگو زيرا در اين صورت گفتارهاى درست تو نيز مورد تهمت قرارمى گيرد و مردم نسبت به همه سخنانت با ديده ترديد مى نگرند.))

ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
محسور یعنی چه؟
محسور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز