درس گیر

لغت نامه دهخدا

درس گیر. [ دَ ] ( نف مرکب ) درس گیرنده. متعلم:
گه از لوح ناخوانده عبرت پذیر
گه از صحف پیشینگان درس گیر.نظامی.

فرهنگ فارسی

درس گیرنده

جمله سازی با درس گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا طلبید و گفت: به شاگردان بگو من کسالت دارم و نمی‌توانم در درس حاضر شوم و به آن‌ها بگو بروند.

💡 هر چند درس عشق ز تعلیم فارغ است هر صبح یک دو نغمه ز صائب شنیدنی است

💡 فرمودند: براى درس، عرض كردم شما با اين وضع مى خواهيد درس بگوئيد ما بهآقايان اعلام كرديم كه امشب درس تعطيل است.

💡 غيرتمندى و غيرت ورزى او در مورد خاندانش نيز درس آموز و شنيدنى است. او تمام تلاشخويش را براى تدابير دفاعى بكار گرفت.

💡 منع در سعی طلب ترغیب سالک می‌شود «‌لن‌ترانی‌» داشت درس همت موسای من

💡 کهنه درس فطرتیم ای آگهی سرمایگان چند روزی شد که ما را بی‌خبر دارد بهار