درخور امدن

لغت نامه دهخدا

( درخور آمدن ) درخور آمدن. [ دَ خوَرْ / خُرْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) شایسته بودن. سزاوار بودن. لایق بودن. مناسب بودن. متناسب افتادن. موافق افتادن. رفاء. لبق. موافقة.( دهار ). وفاق. ( ترجمان القرآن جرجانی ):
کم فضولی کن تو در حکم قدر
درخور آمد شخص خر با گوش خر.مولوی.لیق؛ درخور آمدن چیزی با چیزی. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( در خور آمدن ) ( مصدر ) سزاوار بودن لایق بودن شایسته بودن.

جمله سازی با درخور امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ترکیب‌های آلی سرب دوست دارند سرب با ظرفیت چهار داشته باشند که این مطلب درخور توجه است چون سرب در ترکیب‌های غیرآلی بیشتر ظرفیت دو در مرکز دارد.

💡 این دولت کوچک از لحاظ این‌که نخستین نماد بازگشت عنصر ایرانی‌گرایی و ضد چیرگی یونان واقع گردید، بسیار درخور اهمیت است.

💡 از نکته‌های درخور توجه این یشت، اشاره به تیراندازی آرش (بند ۶ و ۷ و ۳۷ و ۳۸) است و این قدیمی‌ترین منبعی است که در آن، نام این قهرمان آمده‌است.

💡 هفت دوزخ از برای دشمنان او سزاست دوستانش را نعیم هشت جنت درخور است

💡 زآن جان و جهان تا هوس[ی] در سر ماست این عقل عقیله از کجا درخور ماست

💡 کسی که مهر و مه و عرش و فرش ازوست هویدا نه درخور است که گوئی از او قمرشده منشق

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران