فرهنگستان زبان و ادب
{pollen grain} [زیست شناسی] ← گَرده
{pollen grain} [زیست شناسی] ← گَرده
💡 دانۀ عمر بهر حق در باز تا که بر تو خدا کند در باز
💡 اگر نزد دانۀ خال تو راه خیال ولی بدام قریب دلفریبان شدم
💡 برِ این کِشته گر ابلیس خورد گر آدم همچنان مجتهدان دانۀ خود میپاشند
💡 در زمین سینه از روز نخست دانۀ دل خود بنامت کاشتم
💡 زاهد و دانۀ تسبیح و من وخال نگار چکنم دام مرا بر سر ایندانه زدند
💡 ز چشمِ گهرپاشِ من هر سرشکی کم از دانۀ دُرِ عمّان نباشد