لغت نامه دهخدا
دام چیدن. [ دَ ]( مص مرکب ) مقابل دام بازچیدن. ( غیاث ). دام نهادن.
دام چیدن. [ دَ ]( مص مرکب ) مقابل دام بازچیدن. ( غیاث ). دام نهادن.
مقابل دام باز چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عضو انتخاب کرده و بخش دوم یعنی چیدن آنها در یک ردیف را انجام ندهیم. برای رسیدن به این مطلوب، باید در نظر داشت که هر
💡 کارگردان با چیدن نماها در کنار هم داستانش را نه در چیدمانی تئاتری (آن طور که در فیلم ملییس به چشم میخورد) بلکه به صورت سینمایی بیان میکند.
💡 بهار عمر باید در خزانکردن تماشایش گل شمعی که ما داریم در چیدن چمن دارد
💡 زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی میبرد چون رنگم آخر بیقدم گردیدنی
💡 تا بدانند از چه گلزاری جدا افتاده اند یک دو گل زین بوستان از بهر یاران چیدنی است