خون براه انداخ

لغت نامه دهخدا

خون براه انداختن. [ ب ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) موجب کشتار شدن. کشتار کردن. || آشوب و فتنه و نزاع سخت بپا کردن.

جمله سازی با خون براه انداخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کی جدا گشتی ز شاه و چندگه بودی براه چند گون دیدی زمان و چند پیمودی زمین

💡 تنها براه دوست نباید ز جان گذشت جز دوست هر چه هست بباید از آن گذشت

💡 اول براه کعبه قدم میزدم ز شوق آخر مرا به بتکده آنشوخ ره نمود

💡 اهلی براه وصف او تا می توانی پامنه صد سال اگر این ره روی آخر قدم ویرانی است

💡 صاحب الاغ هم به دنبال پسر مقتول براه افتاد تا از محكمه خارج شود.

💡 براه دین چو خردنیست در دلت غفلت بکار خیر چو توفیق نیست در تو کسل