خوش خصلت

لغت نامه دهخدا

خوش خصلت. [ خوَش ْ / خُش ْ خ ِ ل َ ] ( ص مرکب ) آنکه طبیعت خوب دارد. آنکه او را ذاتی و سرشتی پاک است. آنکه در ذات او کدورت و خبثی نیست.

جمله سازی با خوش خصلت

💡 در او نهفته ز اهل یقین هر آن خصلت از او پدید ز ارباب دین هر آن آثار

💡 شمسِ ملوکِ عالم، شهزادهٔ مظفر میر ستوده خصلت‌، شاه گزیده اختر

💡 هر خصلت و صفت که گزید از جهان خرد در طینت تو تعبیه ای کردکردگار

💡 خورشید آسمان هنر افتخار دین دهقان علی که هست علی خصلت و سیر

💡 شديدترين چيزى كه بر شما مى ترسم دو خصلت است: تبعيت از هواى نفس و آرزوىدراز.

💡 چون پدر و جد بخلق و بخلقت پاک سرشت و ستوده خصلت و شانی