لغت نامه دهخدا
خوش جنس. [ خوَش ْ / خُش ْ ج ِ ] ( ص مرکب ) خوش ذات. خوش باطن. مقابل بدجنس. مقابل بدذات. || از نژاد خوب. گهری. پاک گهر.
خوش جنس. [ خوَش ْ / خُش ْ ج ِ ] ( ص مرکب ) خوش ذات. خوش باطن. مقابل بدجنس. مقابل بدذات. || از نژاد خوب. گهری. پاک گهر.
خوش ذات خوش باطن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگریم هر سحر بر یاد رویت که باران خوش بود اندر سحرگه
💡 خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود تا روزگار بود بدین نیکویی نبود
💡 شب و روز خوش میخورد بیهراس نه از شحنه بیم و نه از دزد پاس
💡 همچنین هر زر قلبی مانعست از شناس زر خوش هرجا که هست
💡 نعمت جنات خوش بر دوزخی شد محرم گرچه حق آمد سخی