خوری اباد

لغت نامه دهخدا

( خوری آباد ) خوری آباد. [ خوِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پهلوی دژ بخش بانه شهرستان سقز، واقع در جنوب خاوری بانه و شمال عباس آباد. این دهکده کوهستانی و سردسیر و با 255 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول غلات و توتون و ارزن و زغال. شغل اهالی زراعت و زغال فروشی. راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
خوری آباد. ( اِخ ) دهی است ازدهستان جوانرود بخش پاوه شهرستان سنندج، واقع در جنوب خاوری پاوه و جاده اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه.این ده کوهستانی و سردسیر است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات و مختصر توتون و شغل اهالی زراعت. راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

( خوری آباد ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوه شهرستان سنندج واقع در جنوب خاوری پاوه و جاده اتومبیل روی کرمانشاه به پاوه. این ده کوهستانی و سردسیر است آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات و مختصر توتون و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است.

جمله سازی با خوری اباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز حال زار من او را خبر دهید کسی که سوختم ز غم آخر چه می خوری می خام

💡 ز تو در هر نفسی کاسته میگردد غم خود خور، چه خوری انده بیش و کم

💡 چه گر داری سپاه و مُلک و کشور دو گِرده تو خوری دو من، برابر

💡 چون بهشتست جهان می باید ببهشت او که خوری می شاید

💡 زنده باشیم جان ما تو خوری چون بمیریم مال ما تو بری

💡 سلطان که چون امیر شوی نان او خوری گر زر دهد ازو نپذیرد گدای یار