لغت نامه دهخدا
خوب رایحه. [ ی ِ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) خوشبوی. معطر. چیزی که بویش دلپذیر باشد. ( ناظم الاطباء ).
خوب رایحه. [ ی ِ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) خوشبوی. معطر. چیزی که بویش دلپذیر باشد. ( ناظم الاطباء ).
خوشبوی معطر
💡 · رایحههای عطرآگین رازناک و قدیس، مقالهی «شمیم راه ابریشم»، (سلکوم، ۱۹۹۵)
💡 این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟ یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟
💡 از کجا می رسد این رایحه ی مشک نسیم کز گذارش نفسی با تن من می آید
💡 این شمع شب تار است یا پرتو رخسار است؟ این نافه تاتار است یا رایحه گیسو
💡 قویترین و سنگینترین نوع خسخس که رایحهای بسیار خاکی و غلیظ دارد.
💡 از رایحه خلق تو یک نافه جنان است وز نایره قهر تو یک شعله سعیر است