خشتک سرکشیدن
متضادها
فروکش کردن، آرام شدن
لغت نامه دهخدا
خشتک سرکشیدن. [ خ ِ ت َ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) در نزاع بسیار بیحیایی کردن.جار و جنجال بسیار راه انداختن. هنگامه بپا کردن.
فرهنگ فارسی
در نزاع بسیار بیحیایی کردن جار و جنجال بسیار راه انداختن.
جمله سازی با خشتک سرکشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز نگاه سرکشیدن به رخت چه احتمال است مگر ازکمین حیرت مژه قدکشیده باشد
💡 به پایت سر سپردم تا نوازی به دست رأفتم بر سرکشیدن
💡 به درگاه کاووس شاه آمدند وزان سرکشیدن به راه آمدند
💡 خودنمایان را میسر نیست یکدم بی ملال پرگره باشد جبین از سرکشیدن کوه را
💡 چو خوشه سرکشیدن نیست راهی که دانه گر بیفتد واسر آید