خرده کافور

لغت نامه دهخدا

خرده کافور. [ خ ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از کواکب و ستارگان باشد. ( برهان قاطع ) ( از انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ):
در شمامه خرده کافور جوجو باز شد
عنبرتر کاروان بر کاروان آمد پدید.عمید لومکی ( از آنندراج ).روی زمین بخرده کافورشد نهان.؟ ( از انجمن آرای ناصری ).

فرهنگ فارسی

کنایه از کواکب و ستارگان باشد

جمله سازی با خرده کافور

💡 کافور تو با کوس شد و مشک همه ناک آلودگیت در همه ایام نشد پاک

💡 به دلیل خطرات سلامتی ۱٬۴-دی کلروبنزن و اشتعال‌پذیری نفتالین، گاهی اوقات از مواد دیگری مانند کافور استفاده می‌شود.

💡 سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری از هجدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم بوی کافور عطر یاس

💡 غره مشو به عارض عنبر نبات خویش واندر نگر به عارض کافور بار من

💡 جشنواره‌ها و جوایز فیلم بوی کافور عطر یاس به قرار زیر است:

💡 عاشقان را سردی معشوق بر دل بار نیست شمع کافوری کند سرگرم تر پروانه را