لغت نامه دهخدا
خجک زدن. [ خ ُ ج َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نقطه گذاردن. ذبر. تنقیط. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خجک زدن. [ خ ُ ج َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نقطه گذاردن. ذبر. تنقیط. ( یادداشت بخط مؤلف ).
نقطه گذاردن ذبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واصل خورشید می گردد به یک مژگان زدن هر که را چون شبنم گل هست چشم پرنمی
💡 چاک خواهم زدن این دلقِ ریایی، چه کنم؟ روح را صحبتِ ناجنس عذابیست الیم
💡 و اگر روزيهاى مردم تقسيم و اندازه گيرى شده است، پس حرص كمتر زدن انسان براىروزى زيباتر است.
💡 قسمت خود بین نمیگردد زلال زندگی ای سکندر، سنگ بر آیینه میباید زدن
💡 بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن گل ببد خواه خود، از روی جفا نتوان زدن
💡 من که چو کژدم ندارم چشم و بیپایم چو مار چون توانم دید ره یا گام چون دانم زدن