ختم گشتن

لغت نامه دهخدا

ختم گشتن. [ خ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تمام شدن. بعد از آن دیگر چیزی نبودن. بپایان رسیدن:
یکی ختم نبوت گشته ذاتش
یکی ختم ممالک بر حیاتش.نظامی.

فرهنگ فارسی

تمام شدن بعد از آن دیگر چیزی نبودن.

جمله سازی با ختم گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فردا همه کار تو دگر خواهد گشتن امروز میندیش که در اول کاری

💡 حیرتم حیرت ز نیرنگ بد و نیکم مپرس برده است آیینه‌ گشتن در جهان دیگرم

💡 از ین جهه که نگین ترا سزد یاقوت همی نیارد گشتن بگرد آن آتش

💡 نیست عاشق گشتن الا بودنش پروانه وار اولش قرب و میانه سوختن، آخر فنا

💡 چون گل ز رشک جامه درانم که تا چراست؟ در گرد کوی گشتن باد سحر گهش

💡 زانک بی‌صاف تو نتوان صاف گشتن در وجود بی تو نتوان رست هرگز از غم و تیمار خود