لغت نامه دهخدا
خبیر شدن. [ خ َش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آگاه شدن. مطلع شدن. واقف شدن. بینایی پیدا کردن. اطلاع یافتن. خبره شدن. دانا شدن.
خبیر شدن. [ خ َش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آگاه شدن. مطلع شدن. واقف شدن. بینایی پیدا کردن. اطلاع یافتن. خبره شدن. دانا شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رومی از احوال جان من خبیر گفت «می خواهی دگر عالم بگیر!
💡 متفاوت شد از آن روی مقامات کمال که به مقدار نظر هرکه خبیر از سخنست
💡 باز مرغان خبیر هوشمند کردهاند از دانه خود را خشکبند
💡 گفت اینجا نکتهیی هست ای خبیر زد چو سالک دست بر دامان پیر
💡 پس آنعارف که بینا و بصیر است ز اوصاف جمال او خبیر است
💡 نی من تنها چنینم ای خبیر جمله ذرات عالم دان اسیر