خاک لیس

لغت نامه دهخدا

خاک لیس. ( نف مرکب ) کسی که خاک را بلیسد. ( از آنندراج ):
بگرداگرد تخت طاقدیسش
دهان تاجداران خاک لیسش.نظامی.

فرهنگ فارسی

کسی که خاک را بلیسد

جمله سازی با خاک لیس

💡 تا سپارند آن بدنها را به خاک داشتند از لشگر کفار باک

💡 میان خاک و خون وصلست آخر ترا چه غم چو کل اصلست آخر

💡 چوآن میدرکشی بینی یقین تو که خاک پاک را عین الیقین تو

💡 به خاک اندر آمد بلند آفتاب به بازوی یزدان در افتاد تاب

💡 غلام آن سگ کویم که چون شناخت مرا بر آستان تو کمتر ز خاک ره دارد

💡 شر که آن دید دشنه باز گشاد پیش آن خاک تشنه رفت چو باد