لغت نامه دهخدا
خامه زرین. [ م َ / م ِ ی ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از خطوط شعاعی آفتاب باشد. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خطی که با طلا نویسند. ( ناظم الاطباء ).
خامه زرین. [ م َ / م ِ ی ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از خطوط شعاعی آفتاب باشد. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خطی که با طلا نویسند. ( ناظم الاطباء ).
کنایه از خطوط شعاعی آفتاب باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز نسبت سخنم بر زبان خامه داد گرفته است مزاج زلال حیوانی
💡 صائب به غیر خامه شکرفشان تو امروز کیست طوطی شکر مقال هند
💡 بروزنامه عمر تو بی سخا و کرم دمی کرام نرانند خامه بر طومار
💡 بر اوراق سمن ریحان همی کاشت به خامه حال هجران عرضه می داشت
💡 نه آن حرف است کاندر نامه گنجد بیانش در زبان خامه گنجد