لغت نامه دهخدا
حکبه دوز. [ ح َ ب َ /ب ِ ] ( نف مرکب ) آن که شغلش تهیه و دوختن حکبه است.
حکبه دوز. [ ح َ ب َ /ب ِ ] ( نف مرکب ) آن که شغلش تهیه و دوختن حکبه است.
آنکه شغلش دوختن و تهیه حکبه است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو ترجمان دوز بانست خامه اش، زانست که راز غیب کند همچو ترجمان روشن
💡 حسن ازل چون غم دل پرده سوز ما چو حیا بهر نظر پرده دوز
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به دوز، نفرتی که تو میکاری، و پروژه قدرت اشاره کرد.
💡 حداکثر دوزاژ روزانه ۸۰ میلیگرم است. ضمناً در بیماران سالمند باید افزایش دوز تدریجی باشد.
💡 اطلس نه توی سبز سیم دوز چرخ را شش جهت در بارگاهت فرش ایوان یافته
💡 شامل تجویز ۵۰ تا ۳۰۰ میلی گرم نیکوتینامید روزانه در دو دوز منقسم میباشد، زیرا علائم ناشی از کمبود نیکوتینامید است.