حسن کهنه

لغت نامه دهخدا

حسن کهنه. [ ح َ س َ ک ُ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گرم خان بخش حومه شهرستان بجنورد 20هزارگزی شمال خاوری بجنورد سر راه شوسه عمومی بجنورد به قوچان. کوهستانی معتدل. سکنه آن 788 تن شیعه کردزبان. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان گرم خان بخش حومه شهرستان بجنورد

جمله سازی با حسن کهنه

💡 به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلوم به عالمی که منم آفتاب و ماهی نیست

💡 نیست جان کهنه راپروای این جسم خراب از شراب کهنه جان نو مرادرتن بیار

💡 شهر دارای چندین مکتب عمومی است. مکتب ملکه جهان، مکتبی تماماً دخترانه است که ۵۰۰۰ دانش آموز دختر و ۱۵۰ معلم دارد. مکتب نسوان شهر کهنه هم مکتبی تماماً دخترانه است که ۳۰۰۰ دانش آموز دختر را تعلیم می‌دهد.

💡 این گزارش می‌گوید الیوت آبرامز، یک دیپلمات کهنه‌کار محافظه‌کار جایگزین هوک خواهد شد. هوک گفته‌است با توجه به اینکه تقابل ایران و آمریکا به تخریبات متوالی، پاسخ‌ها و تلاشها برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی رسیده، زمان خوبی برای ترک سمت خود نیست.

💡 نغز حصنی بدرسر حد کرمان بفراشت که دراین کهنه جهانست یکی عالم نو

💡 او استاد دانشکدهٔ رشتهٔ پوست و مو در کالج پزشکی نیویورک، دانشگاه کلمبیا و دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک، و یک کهنه‌سربازِ جنگ داخلی آمریکا بود.