حسن نعمانی

لغت نامه دهخدا

حسن نعمانی. [ ح َ س َ ن ِ ن ُ ] ( اِخ ) ابن خطیربن ابی الحسن علی فارسی ملقب به ظهیرالدین و مکنی به ابوعلی. اهل نعمان است که شهری میان بغداد و واسط بوده است. وی حنفی بود و در 598 هَ. ق. درگذشت. او راست: «اختلاف الصحابه و التابعین » و جز آن. ( هدیة العارفین ج 1 ص 280 ).

فرهنگ فارسی

ابن خطیر ابن ابی الحسن علی فارسی ملقب به ظهیرالدین و مکنی بابوعلی اهل نعمان است که شهری میان بغداد و واسط بود

جمله سازی با حسن نعمانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب چو سازد گل روی تو رقم پردازم بر سر خامه زنم لالهٔ نعمانی شمع

💡 بشکفته گل اندرگل‌، کاکل زده درکاکل از نرگس و از سنبل‌، وز لالهٔ نعمانی

💡 زنازکی رخ معنیّ او چنان روشن که رنگ آرد ازو لاله های نعمانی

💡 از نرگس فنانت کز فتنه نپرهیزد داغیست مرا بر دل چون لاله نعمانی

💡 از حقیقت اصل دارد وز طریقت رنگ و بوی میوهٔ مذهب که هست از فرع نعمانی مرا

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز