لغت نامه دهخدا
جفاپیشگی. [ ج َ ش َ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) کار جفاپیشه. عمل جفاپیشه. عمل جفاکار. جفاکاری. جفاپیشه بودن. ستم و ظلم را پیشه خود ساختن. رجوع به جفاپیشه و ظلم شود.
جفاپیشگی. [ ج َ ش َ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) کار جفاپیشه. عمل جفاپیشه. عمل جفاکار. جفاکاری. جفاپیشه بودن. ستم و ظلم را پیشه خود ساختن. رجوع به جفاپیشه و ظلم شود.
کار جفا پیشه عمل جفا پیشه عمل جفا کار جفا کاری جفا پیشه بودن.
💡 تو با خود آنچه کردی از جهالت پیشگی، دیگر بروی خود چه سان خواهی نگه کردن در آیینه؟!
💡 شرع از سلامت پیشگی عشق مجازی برنتافت زاهد به کنج صومعه غوغای سلطان خوش نکرد
💡 تنها سریال خارجی که چنگیز جلیلوند بعد از انقلاب صدا پیشگی درواحد دوبلاژ سیما کرد
💡 که این فن بهتر از طاعت شماراست ریاضت پیشگی زیبنده ماراست
💡 گر هست دست خصم و گریبان من، ولی دست منست و، دامن اخلاص پیشگی