لغت نامه دهخدا
جان سخنگویا. [ ن ِ س ُ خ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نفس ناطقه. ( دانشنامه علائی ص 12 س 1 ). جان سخنگوی. و رجوع به جان سخنگوی شود.
جان سخنگویا. [ ن ِ س ُ خ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نفس ناطقه. ( دانشنامه علائی ص 12 س 1 ). جان سخنگوی. و رجوع به جان سخنگوی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر غمش از نام بگذارد قدم فر سینه ام جان به استقبال او با صد نیاز آید برون
💡 ملتى كه بخواهد عزيز باشد و استقلال و آزديش را حفظ كند لازم است از برخى امكاناترفاهى چشم پوشد و بعضى از محروميت ها را از جان ودل بپذيرد چنان كه حضرت على عليه السلام فرمود: لا تجتمع عزيمة و وليمة(1560) لا تجتمع الفطنة و البطنة. (1561)
💡 هر غم او کامدی در سینه تنگم فرو جان محبوس مرا یوسف به زندان آمدی
💡 ساختمان ستاد فعلی سازمان در نیویورک و طی سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ در کنار ایست ریور بنا شده است. زمین این ملک را جان دی. راکفلر جونیوربه قیمت ۵/۸ میلیون دلار خریداری کرد و فرزندش نلسون راکفلر را به عنوان مشاور عالی سازنده بنا در سال ۱۹۴۶ منصوب کرد و آن را به سازمان ملل اهدا نمود.
💡 گر نه جانی از چه در باز آمدن داری درنگ ورنه عمری از چه در رفتن چنین داری شتاب؟
💡 در سال ۱۳۹۷ پنج مورد سوختگی در بخش دیشموک گزارششده که از این تعداد چهار نفر جان خود را از دستداده…