لغت نامه دهخدا
جاروب خان. ( اِخ ) لقب فتحعلی افشار بود که بسبب ظلم و تعدی و بی رحمی در میان لشکر افشار و اوزبک و افغان، به جاروب خان مشهور بود. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 226 ).
جاروب خان. ( اِخ ) لقب فتحعلی افشار بود که بسبب ظلم و تعدی و بی رحمی در میان لشکر افشار و اوزبک و افغان، به جاروب خان مشهور بود. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 226 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیشهٔ عمده مردمان این شهر شالیکاری و باغداری مرکبات و مهمترین محصول آن برنج، مرکبات و جاروب است.
💡 ما به جاروب مژه خاک درش را رفته ایم گرد و خاک آن در او، دامَن ما را گرفت
💡 فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و دربمنزل، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نيازى مى گردد.
💡 وه چه بامست که جاروب کشش دیدهٔ من جان من بندهٔ آن پای که در خدمت تست
💡 ساخت جاروب حریم میکده موی سفید خرقه پشمینه در پای خم افکند از کتف
💡 جاروب (بافت)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بافت در استان کرمان ایران است.