لغت نامه دهخدا
اوست. [ ] ( اِخ ) در بیت زیر به معنی اوستا آمده است:
نشسته بیک دست چون زردهشت
که با زند و اوست آمده از بهشت.فردوسی.
اوست. [ ] ( اِخ ) در بیت زیر به معنی اوستا آمده است:
نشسته بیک دست چون زردهشت
که با زند و اوست آمده از بهشت.فردوسی.
در بیت زیر بمعنی اوستا آمده است نشسته بیک دست چون زردشت که بازند و اوست آمده از بهشت
latitudeاوستlongitudeاوست
اوست ( به انگلیسی: Ossett ) یک منطقهٔ مسکونی در انگلستان است که در یورکشایر و هامبر واقع شده است.
اوست ۲۱٬۰۷۶ نفر جمعیت دارد.
ا - وست
Avast from negation prefix → a- + vast, variant of bast, basté "tied, bound," from Mid.Pers. bastan/vastan "to bind, shut," Av./O.Pers. band- "to bind, fetter," banda- "band, tie," Skt. bandh- "to bind, tie, fasten," PIE *bhendh- "to bind," cf. Ger. binden, E. bind, → band.
غیر محدود و قطعی از لحاظ ممانعتها و استثناها؛ کامل در کیفیت و ماهیت؛ نامحدود از نظر اندازه و درجه؛ کامل.
فیزیک: در ارتباط با اندازهگیری و یکاهای اندازهگیری که از واحدهای اصلی طول، جرم و زمان مشتق شده باشد؛ داشتن یک مقدار ایدهآل دربرابر مقدارهای شرطی یا نسبی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه راستی راست از بخت اوست همه فر و زیبایی از تخت اوست
💡 لوای شاهد غیبی ولی و حجت حق که حب اوست به دلها چنان که دل به صدور
💡 لجام تقویش در کش توای دوست که در اصل اوست تند و سرکش ای دوست
💡 چرخ فراخ دایره حلقه تنگ اوست و بس ماه نوش جناغ زین شکل مجره اش عنان
💡 وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوست جزاء علم و عمل محض لطف و سنت اوست
💡 صدر جهان که صدر فلک بارگاه اوست وز بارگاه او بفلک برشدن توان