لغت نامه دهخدا
تیره زیاس. [ رِ ] ( اِخ ) خدای شهر تب ( از شهرهای باستانی مصر )که مردم این شهر او را پرستش می کردند. ( از لاروس ).
تیره زیاس. [ رِ ] ( اِخ ) خدای شهر تب ( از شهرهای باستانی مصر )که مردم این شهر او را پرستش می کردند. ( از لاروس ).
خدای شهر تب که مردم این شهر او را پرستش می کردند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدان مشاطه که بر چهرهٔ عروس جهان فروهلد به شب تیره عنبرین چادر
💡 با روی تو آفتاب صافی تیره است با لعل لبت شراب صافی تیره است
💡 از کس شکایتم به جز از بخت تیره نیست آتش به جرم دود فراموش کردهاند
💡 آب و گل گر چیره شد بر نور پاک پای تا سر می شود دل تیره خاک
💡 دوش میگفتم حدیث تیره شب با طرّههات گفت خواجو باز با ما ترّهات آوردهای
💡 شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشست نشد این تیره شب هجر به پایان نزدیک