لغت نامه دهخدا
تفسیده گشتن. [ ت َ دَ / دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تفسیده شدن. گرم گشتن. تفسیدن: و جوانان از جانبین چالش و سواران بر رقعه حرب پیاده فرومیکردند تا تنور حرب تفسیده گشت. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به ماده قبل شود.
تفسیده گشتن. [ ت َ دَ / دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تفسیده شدن. گرم گشتن. تفسیدن: و جوانان از جانبین چالش و سواران بر رقعه حرب پیاده فرومیکردند تا تنور حرب تفسیده گشت. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به ماده قبل شود.
تفسیده شدن
💡 می شود جان تازه از آمیزش سیمین بران سینه تفسیده را بر سینه خنجر گذار
💡 می کند اهل بصیرت راهرو راسوز عشق در ره تفسیده می گردد کف پادیده ور
💡 لب تفسیده را چون خضر تنهاتر نمی سازم که آب زندگی بی دوستان آتش بود ما را
💡 گرازنده بهرام و تازنده گور ز گرمای آن دشت تفسیده هور
💡 داغ فرمانش چو تفسیده شد آرایش تن نسخهٔ اول ازو شانهٔ ایام گرفت
💡 دانه زود از تابه تفسیده بیرون می جهد گر شود دریای آتش دشت امکان مفت ماست