تعبیه شکستن

لغت نامه دهخدا

تعبیه شکستن. [ ت َ ی َ / ی ِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) نامرتب کردن و تغییر دادن. ( ناظم الاطباء ):
بر آن سو تعبیه زان گونه بشکست
که مهر رایگان شد دست بر دست.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نامرتب کردن و تغییر دادن

جمله سازی با تعبیه شکستن

💡 یارب چگونه در سر کلکی توان نهاد چندین هزار تعبیه از کار و بار ملک

💡 بلعجب تعبیه‌ای کرده به شب چرخ بلند در شگفت آید زین بلعجبی مرد حکیم

💡 گه زهر فشاند به مگس، گه زند آتش زین گونه بسی تعبیه ها در شکر اوست

💡 خدای عزوجل را به لطف تعبیه هاست که کس نداند این چون وآن چرا کردست

💡 گوئیم حج تو هفتاد و دو حج بود امسال این چنین تحفه مکن تعبیه در بار مرا

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز