لغت نامه دهخدا
تطاول پیشه. [ ت َ وُ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) جابر و متعدی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطاول شود.
تطاول پیشه. [ ت َ وُ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) جابر و متعدی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطاول شود.
جابر و معتدی
💡 جوهر آیینه همچون موی آتش دیده است این تطاول از فروغ آفتاب روی کیست؟
💡 زنهار طره ات را مگذار کان پریشان دارد سر تطاول در عهد شاه عادل
💡 بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید کو چرا دست تطاول به سر زلف تو ساید
💡 گر ترا نبود پناه از گردش غم دور جام در تطاول های چرخ از مهر و مه تقصیر چیست
💡 مسلکش ظلم و طریقش فتنه و رسمش تطاول مذهبش بیداد وآیینش طمع دینش ظلالت
💡 به عهد عدل ملک این قدر همی دانم که ملک دل نسزد از تطاول تو خراب