ترک مزاج

لغت نامه دهخدا

ترک مزاج. [ ت ُ م ِ ] ( ص مرکب ) شرور و محیل و فریب دهنده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

شرور و محیل و فریب دهنده.

جمله سازی با ترک مزاج

💡 تا طبیعت زعفران را رنگ اعدای تو دید مایهٔ شادی جدا کرد از مزاج زعفران

💡 ز لطف و قهر وی آسودگی نیابد کس مزاج او چو نه در طور حسن معتدل است

💡 فناپروردگانیم از مزاج ما چه می‌پرسی فضای عالم موهوم هستی یک هوا دارد

💡 مقدار گوشت براى اشخاص مسن و روماتيسمى و لنفاوى مزاج و مبتلايان به نقرس وهمچنين براى مبتلايان به بيماريهاى كليه و مبتلايان به فشار خون بايدتقليل يابد و در صورت لزوم از استعمال آن خوددارى شود.

💡 گفتم خيال مرگ را از ذهنت بيرون كن و خيال را بر خودت چيره مساز كه فيلسوفان يونانگفته اند: هر چند مزاج انسان، سالم باشد اعتماد به بقاء نيست، و بيمارى هر چندسخت باشد دلالت كلى بر مرگ نمى كند اگر بخواهى، دكترى با بطلبم تا تورا مداوا كند.

💡 ((ماست براى اشخاص سرد مزاج خوب نيست رطوبت را زياد مى كند، محرك نيروى جنسىاست ))(171)