تخته پوست انداز

فرهنگ معین

( ~. اَ ) (ص فا. ) ۱ - کنایه از: کسی که ناخوانده به جایی رود. ۲ - کنایه از: مزاحم، سربار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که نا خوانده بجایی رود. ۲- کسی که بدون دعوت در جایی رحل اقامت افکند و ایجاد مزاحمت کند.۳- مزاحم محل آسایش دیگران.

ویکی واژه

کنایه از: کسی که ناخوانده به جایی رود.
کنایه از: مزاحم، سربار.

جمله سازی با تخته پوست انداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو قد بینی و مجنون جلوه ناز تو چشم و او نگاه ناوک انداز

💡 در زمان تو به جز دشمن جانت زکمال نکشیدست کسی زحمتی از دست انداز

💡 به نیمْ شب اَگَرَت آفتاب می‌باید ز رویِ دخترِ گُلْچِهرِ رَز نقاب انداز

💡 بهله هر گاه کند بر کمرش دست انداز رشک در سینه من ناخن شاهین ریزد

💡 به چینی از اشارت آب ده انداز ابرویی مه نو را به‌گردون موج دریای خجالت‌کن

💡 من کیم تا در نبرد عشق پا محکم کنم ؟ کوه لرزد بر کمر از بیم دست انداز عشق