لغت نامه دهخدا
تاریخ البشر. [ خُل ْ ب َ ش َ ] ( ع اِ مرکب ) انسان شناسی. تاریخ طبیعی انسان.
تاریخ البشر. [ خُل ْ ب َ ش َ ] ( ع اِ مرکب ) انسان شناسی. تاریخ طبیعی انسان.
انسان شناسی تاریخ طبیعی انسان.
💡 کلکم نوشت مشتاق تاریخ سال فوتش حیف از حیات نادان افسوس مرگ دانا
💡 برداشت چو «دیده »، گفت تاریخ: «کعبه گردیده بیت معمور»
💡 تاریخ آن ز شوق بشمسی صغیر گفت جبریل حاجب در سلطان کربلاست
💡 خامه مشتاق گفت از پی تاریخ سال شد بسرا جنان میرمحمدحسین
💡 چو تاریخ جستم پی مولد او خرد گفت:«از وی الها خورد بر»!
💡 چون طایر بهشت بود مرغ روح او تاریخ رحلتش طلب از «طایر بهشت»