تاری پاس

لغت نامه دهخدا

تاری پاس. ( اِخ ) بنابر قول گزنفون جوانی بود که مورد علاقه «مِنن » سردار یونانی بود:... وقتی که «مِنن » از «آریستیپ » فرماندهی قشون خارجه را گرفت جوانی بود خوشگل و صبیح و زمانی که سر و سرّی با «آری یه ٔ» خارجی داشت، طراوت جوانی را هنوز فاقد نشده بود، و «آری یه » جوانانی را که صباحت منظر داشتند دوست میداشت. خود او هم زمانی که ریش نداشت جوانی داشت «تاری پاس » نام که خارجی بود... ( ایران باستان ج 2 ص 1056 ).

فرهنگ فارسی

بنابر قول گزنفون جوانی بود که مورد علاقه سردار یونانی بود.

جمله سازی با تاری پاس

💡 گر خریداران خراج عالمی آرند پیش کی در این سودا فروشم تاری از موی شما

💡 گر بتوانی ببر مرا گه رفتن تا نشود روز من ز هجر تو تاری

💡 شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی صبحی چو شام تاری روزی چو شب سیاهی

💡 زیر هر تاری زمویت گردن روئین تنی بس عجب نبود کمند رستم دستان تراست

💡 بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا روز روشن شب تاری است که گفتن نتوان

💡 بجای روی تو تاری شود مه روشن بجای موی تو روشن شود شب تاری