بکاغذ بردن

لغت نامه دهخدا

بکاغذ بردن. [ ب ِ غ َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) به بلندترین درجات بزرگواری کسی را سرافراز کردن. ( ناظم الاطباء ). بعزت تمام بردن. ( آنندراج ). بعزت بردن. ( شرفنامه منیری ):
نه قندی که مردم بصورت خورند
که ارباب معنی بکاغذ برند.سعدی ( از آنندراج ) ( از شرفنامه منیری ).و رجوع به مجموعه مترادفات ص 332 ومؤید الفضلاء شود.

فرهنگ فارسی

به بلندترین درجات بزرگواری کسی را سرافراز کردن ٠ بعزت تمام بردن ٠ بعزت بردن ٠

جمله سازی با بکاغذ بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بکاغذ رسانید تا حرف قدرش سیه گشت از بس گرانی، مرکب

💡 ز دیدارت پدید اینجا بکاغذ برم یکسانست اینجا نیک با بد

💡 نهادم سر بکاغذ بر شب و روز قلم راندم بدرُهای شب افروز

💡 مثال جامه بکاغذ سفید نامه شوی ازین حدیث میان بندشان زشیر و شکر

💡 زسحر خامه جادو اثر، فرستادم بجای شعر بکاغذ شراب روحانی

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز