لغت نامه دهخدا
بکار خواستن. [ ب ِ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) لازم شمردن. سودمند شمردن:
دل روشنت هرچه خواهد بکار
بجای آر از بزم و از کارزار.فردوسی.
بکار خواستن. [ ب ِ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) لازم شمردن. سودمند شمردن:
دل روشنت هرچه خواهد بکار
بجای آر از بزم و از کارزار.فردوسی.
لازم شمردن. سودمند شمردن.
💡 از آن نامه و رازش آگاه کرد دلش را به کین خواستن راه کرد
💡 در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال؛ و دعا كردن و از او كمك خواستن مى باشد.
💡 176- انتخاب خراسان از اينرو بود، كه شيعيان در آنجا بسيار بودند، و يحيى درفكر كمك خواستن از آنها بود.
💡 به حیله خواست از وی خواستن خون کشف را زهره خود ک ی داد میمون
💡 سوم: همين كه دعاى تو مستجاب شد ترك دعا نكنى و باز در خانه خدا بروى تا بيگانهنشوى و در وقت حاجت خواستن دوباره آشنا باشى.
💡 روز طرب و نشاط و می خواستن است کهآراستن سرو ز پیراستن است