لغت نامه دهخدا
بچه گرماب. [ ب َ چ َ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهات سخت سر ( رامسر ) مازندران. ( از مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 19 ).
بچه گرماب. [ ب َ چ َ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهات سخت سر ( رامسر ) مازندران. ( از مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 19 ).
ده از دهات سخت سر ( رامسر ) مازندران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو مرکز پرورش ماهیان خاویاری و یک مرکز پرورش ماهیان استخوانی در استان به کار تولید بچه ماهی میپردازند و این استان در تولید ماهیان گرمابی جایگاه چهارم را در کشور دارد.
💡 این روستا در دهستان گرماب قرار داشته و بر اساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال۱۳۹۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۱۶۷۴نفر (600خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان گرماب قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۱۴۱نفر (۲۸خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان گرماب قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۱۷۰نفر (۴۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان گرماب قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۳۴نفر (۱۵خانوار) بودهاست.
💡 حلزونهایی مانند Sphincterochila boissieri و Xerocrassa seetzeni با شرایط بیابانی سازگار شدهاند. برخی دیگر از حلزونها در گودالها، نزدیک منافذ گرمابی اعماق دریا، در درازگودالهای اقیانوسی در عمق ۱۰ هزار متری زیر سطح دریا، در موجهای کوبنده سواحل سنگی، غارها و بسیاری از مناطق متنوع دیگر زندگی میکنند.