بهر زام

لغت نامه دهخدا

بهرزام. [ ب َ هََ ] ( اِخ ) نام فرشته ای موکل بر سنگهای قیمتی و جواهرات. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

فرهنگ فارسی

نام فرشت. موکل بر سنگهای قیمتی و جواهرات.

جمله سازی با بهر زام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زود درسازند خصمان وین مثل روشن شود گر عروسی کرد سگ جز بهر مرگ خر نبود

💡 ز ابریق ار سوی ساغر روان گردد می روشن ز بهر دفع دیو غم تو پنداری شهابست این

💡 ریچموند برنده جایزه بفتا بهرین فیلم‌برداری در سال ۱۹۷۳ شده است.

💡 به عهد عدل تو مهتاب در جهان زانهاست که رشته بافته بهر رفوی کتان است

💡 سیلی میان هر مژه ما را ز روی تست صد خار را ز بهر گلی آب می‌دهند

💡 پاکبازان مجرد بهر دیدار خدا قطع دنیا کرده اند و ترک عقبی گفته اند