بسموت سویت

لغت نامه دهخدا

بسموت سویت. [ ]( اِخ ) لقب پادشاهان صقلاب در قدیم. ( حدود العالم ).

فرهنگ فارسی

لقب پادشاهان صقلاب در قدیم

جمله سازی با بسموت سویت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت

💡 به این ضعیفی‌ که بار دردم‌ شکسته در طبع، رنگ زردم به‌گرد نقاش شوق‌ گردم‌ که می‌کشد حسرتم به سویت

💡 صد سموم فتنه ز آه خلق سویت می وزد روی پنهان کن، ببخشا بر رخ گلفام خویش

💡 به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی ز حرفت در چمن، هر غنچه‌ای چشم سخنگویی

💡 قدیمی‌ترین راه طراحی شده که سویت ترک نام دارد و درانگلستان واقع است مربوط به این دوره‌است.

💡 در اواخر همان شب، جودی و سویت پی با رادنی روبرو می‌شوند و در حالی که او تلاش می‌کند فرار کند، جودی به پاهای او شلیک می‌کند.