بزرگ امدن
لغت نامه دهخدا
( بزرگ آمدن ) بزرگ آمدن. [ ب ُ زُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) اکبار. ( المصادر زوزنی ). عظیم شمردن. عظیم و مهم جلوه کردن: چون خبر به عمرو [ لیث ] رسید آن [ شکست لشکریان وی ] او را بزرگ آمد و دولت دیرینه گشته... ( تاریخ سیستان ).
به کتّابش آن روز سابق نبرد
بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد.( بوستان ).|| ناگوار و غیرقابل تحمل آمدن.
فرهنگ فارسی
( بزرگ آمدن ) اکبار عظیم شمردن.
جمله سازی با بزرگ امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندر حمایتی تو ز پیغمبر خدای مشکن حمایتش که بزرگ است حمایتش
💡 ز خاور ورا بود تا باختر بزرگی و شاهی و تاج و کمر
💡 هموای تو جویند خردو بزرگ ثنای تو گویند پیرو جوان
💡 بر آن آسمان بزرگی شود که ره نیست جان را ازین پیشتر
💡 به پیشش از بزرگی گر زند لاف ز دامن سنگ ریزد بر سر قاف
💡 کردار بود چاره گرکار بزرگان کردار چنین باشد و او عاشق کردار