بریشم نوازی

لغت نامه دهخدا

بریشم نوازی. [ ب َ ش َ ن َ ] ( حامص مرکب ) نواختن بریشم. عمل بریشم نواز. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

نواختن بریشم عمل بریشم نواز

جمله سازی با بریشم نوازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا می ناب ننوشی نبود راحت جان تا نبافند بریشم خز و دیبا نشود

💡 نام صنمی که می نبینم بازش ببسای بریشم و بزن بر سازش

💡 شهاب دسته و کفّ الخضیب پنجۀ او بریشم از مه نو کاسه از قمر دیدم

💡 خری ماند اکنون بنه برنهید بسازید رود و بریشم دهید

💡 هلا چند مانی درین گور تاری چو کرم بریشم بزندان فیلج

💡 سه نگردد بریشم ار او را پرنیان خوانی و حریر و پرند