برون زنش
جمله سازی با برون زنش
وصفت ای شاه برون از حد درک بشر است عرش، کی، مسکن هر خاکی بی پا و سر است
غم تو گفت بشادی برون نه از دل پای کنون که دست تصرف در اندرون کردم
در جهان هیچکس نداد نشان که برون شد جنازه ای ز آنسان
می کنم از سر برون صائب هوای خلد را بخت اگر از ساکنان شهر کشمیرم کند
گر پر دلی ز پوست برون آی دانه وار تا آخور کمیت طرازی ز کهگشان