لغت نامه دهخدا
( بد آب و رنگ ) بد آب و رنگ. [ ب َ ب ُرَ ] ( ص مرکب ) نازیبا. زشت. || بی رونق.
( بد آب و رنگ ) بد آب و رنگ. [ ب َ ب ُرَ ] ( ص مرکب ) نازیبا. زشت. || بی رونق.
( بد آب ورنگ ) نا زیبا زشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با نسیم خندهٔگل غنچه از خود میرود دل صداباشد شکستشیشههای رنگرا
💡 ز بسکه شور جنونگشت برقکلبهٔ هوشم به رنگ حلقهٔ زنجیر سوخت پردهٔ گوشم
💡 رنگ و بوی عاریت پا در رکاب رحلت است خار خاری در دل از گلزار میماند به جا
💡 برندهها در اول فهرست قرار دارند، پر رنگ هستند و دارای علامت () میباشند.
💡 تا شاخهای خود به کمانت کنند وصل تیر ترا به دیده پذیرند غرم و رنگ
💡 جز خون دل که رنگ حنا داشت از وفا دیگر چه داشتم که ز دستم بدر نرفت