بحرف امدن

لغت نامه دهخدا

( بحرف آمدن ) بحرف آمدن. [ ب ِ ح َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + حرف + آمدن ) به سخن آمدن. لب به سخن گشودن چنانکه طفل به سخن درآید و زبان آموزد. و رجوع به حرف شود. || به سخن آغاز کردن پس از سکوت عمدی.

فرهنگ فارسی

( بحرف آمدن ) به سخن آمدن یا به سخن آغاز کردن پس از سکوت عمدی.

جمله سازی با بحرف امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بحرف مدعی با من جفا کردی و بد گفتی چنین گفتی نکو گفتی چنان کردی نکو کردی

💡 در چمن از بس فضاها از گل رنگ است پر عندلیبان را نمیگردد بحرف گل زبان

💡 چو نزد خواجه رسیدی زمین ببوسی و پس پیام غیبی حرفاً بحرف بگزاری

💡 خمیازه در خمار گشاید مگر لبم ورنه بحرف و صوت دهن وا نمی شود

💡 چنانم گشته دامنگیر، ذوق گوشه عزلت که نتواند بحرف سیر فردوسم زبان گردد

💡 قلم بحرف ملامت کشیده ام من مجنون چنانکه گر بزنند آتشم عذاب ندارم

خر سیاه یعنی چه؟
خر سیاه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز