باف چال

لغت نامه دهخدا

باف چال. ( اِخ ) از دهات کجور مازندران. ( از مازندران واسترآباد رابینو ص 109 ). این نام در ترجمه وحید مازندرانی بصورت نامخال ضبط شده و ظاهراً اشتباه است.

فرهنگ فارسی

از دهات مازندران

جمله سازی با باف چال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درزمینه هنر و صنعت خصوصاً، هنر سفالگری، کوزه‌گری، آهنگری، قالی بافی وکارگاه‌های آجرپزی شهرت استانی دارد.

💡 جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد عشقبازان را اصول شانه اش دیوانه کرد

💡 جامه باف امرد که باشد دلربای شوخ و شنگ خانه من آمد و شد در بر من جامه تنگ

💡 در تلاش مدعا، گر برنخیزد دور نیست خواب همچون دست مخمل باف، کار پای ماست

💡 زنان و دختران موغاری با قالی بافی بخشی از مخارج زندگی خانواده را تأمین می‌نمودند و هنر قالی بافی خود را در معرض نمایش می‌گذاشتند.

💡 چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف نشین به روی حصیر ای دلا و زر می باف

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز