لغت نامه دهخدا
بازتافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بازگرداندن. بازپیچاندن:
ز گردان لشکرش هر کس که یافت
عنانش بتندی همی بازتافت.اسدی ( گرشاسب نامه چ تهران ص 106 ).و رجوع به تافتن شود.
بازتافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بازگرداندن. بازپیچاندن:
ز گردان لشکرش هر کس که یافت
عنانش بتندی همی بازتافت.اسدی ( گرشاسب نامه چ تهران ص 106 ).و رجوع به تافتن شود.
باز گزداندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جلوه مستی خویش را دریافتن در شبان چون کوکبی بر تافتن
💡 به دنیا توان آخرت یافتن به زر پنجه شیر بر تافتن
💡 نشاید سر از حکم او تافتن جز او حاکمی کی توان یافتن
💡 نی طاقت ترک یار دیرین سر تافتن از قرار دیرین
💡 لیک چو خورشید نماید طلوع تافتن اول کند آنجا شروع
💡 بیاموختشان رشتن و تافتن به تار اندرون پود را تافتن