بار برگرفتن

مترادف‌ها

برداشتن، جمع کردن، برداشت

متضادها

گذاشتن، رها کردن

لغت نامه دهخدا

بار برگرفتن. [ ب َ گ ِ رِ ت َ] ( مص مرکب ) بار برداشتن از حیوان بارکش. || حامله شدن. آبستن گشتن. باردار گشتن. باردار شدن: مادر موسی بار برگرفت. ( ابوالفتوح ). || بمجاز بار از دل کسی برگرفتن؛ کنایه از کاستن رنج و اندوه کسی. تخفیف دادن آلام و رنجهای او:
بار بی اندازه دارم بر دل از سودای عشقت
آخر ای بیرحم باری از دلم برگیر باری.سعدی ( خواتیم ).مرا رفیقی باید که بار برگیرد
نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بار برداشتن از حیوان بارکش یا انسان. یا بار بر گرفتن از دل کسی. کاستن رنج و اندوه کسی تخفیف دادن آلام و رنجهای او.

جمله سازی با بار برگرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تواند به دست خرد برگرفتن... اوایل ز روی عواقب

💡 بیستون را برگرفتن آن قدرها کار نیست کوهکن زین کار اگر عاجز شود، من می‌کنم

💡 شود آسان، دل از جان برگرفتن، در کُهن‌سالی که در فصلِ خزان، برگ، از هوا گیرد، جدایی را

💡 همش هرکسی یابد از آدمی هم از برگرفتن نگیرد کمی

💡 دل از دیرینه غمها برگرفتن نیست کار من چرا باید عبث بدنام ننگ بی وفایی شد

💡 کارگران پرانرژی در بازار بزرگ با تلاش فراوان شروع به بار برگرفتن از کامیون‌های حامل مواد غذایی کردند تا کالاهای تازه را به مغازه‌ها برسانند.

💡 قبل از شروع سفر طولانی به کوهستان، باید تمام تجهیزات لازم و بار سنگین کوله‌پشتی را با دقت بسیار برگرفتم تا در مسیر دچار مشکل نشوم.

💡 کشتی‌های تجاری بزرگ در بنادر پرتردد، با دقت و سرعت بسیار بالا اقدام به بار برگرفتن از اسکله می‌کنند تا برنامه‌های زمانی خود را حفظ کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران