لغت نامه دهخدا
بادام مشکی. [ م ِش ْ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان که در 67هزارگزی شمال باختری رفسنجان و 13هزارگزی راه مالرو رفسنجان - بافق واقعست و دارای سه خانوار میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
بادام مشکی. [ م ِش ْ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان که در 67هزارگزی شمال باختری رفسنجان و 13هزارگزی راه مالرو رفسنجان - بافق واقعست و دارای سه خانوار میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
دهی از رفسنجان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ذکر آن پسته و بادام مکرر نکنم شکرش قوت روان بود و گلش حظ نظر
💡 از رخ آن نونهالان سیب و شفتالو ریزد از لب و چشم غزالان شکر و بادام دارد
💡 صنوبر قامتی بادام چشمی گلبدن شوخی نگارین پنجه پا در حنا ساعد مصفایی
💡 بر منتظران صرفه ندارد مژه بستن در پرده همان دیدهٔ بادام سفید است
💡 بر سرو قامتت گل و بادام روی و چشم نشنیدهام که سرو چنین آورد بری
💡 کس ندید از روغن بادام توفان جنون جز غبار من که آشفت از نگاه پر فنش